![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
به دنیای قیصر شمال خوش آمدی
ترجمه
integrated circuits the primary building block of modern electronics is the integrated circuit (IC) چهار چوب مقدماتی الکترونیک پیشرفته را مدارهای مجتمع می سازند. a typical IC allows the manufacture of thousands to milions of ciruit components on a single smal chip of silicon. مدارهای مجتمع دارای این قابلیت هستند که می توان هزاران میلیون از این مدارهای مرکب را بر روی یک تراشه کوچک از سیلیکون ساخت. a coplex integrated circuit can be treated az a building-block element for more complex circuits. یک مجموعه مدارهای مجتمع توانایی ایجاد عاملی برای ساختن مجموعه مدارهای بیشتر را دارا هستند. much of electronics desing today requires that the designer maintain a knowledge of the types of ICs that are available and be able to integrate these ICs into the specific circuits that are being developed. امروزه بسیاری از طرح های الکترونیکی نیازمند طراحان متخصص برای برقرار کردن ارتباط بین انواع مدارهای مجتمع در دسترس و قابلیت تجمعی ابن مدارهای مجتمع برای تبدیل به مدارهای مخصوص دارد که بتواند شروع به پیشرفت کند. IC technology begins with the manufacture of a single crystal of silicon. فناوری مدارهای مجتمع با تولید یک بلور شفاف سیلیکون آغاز شد. purified silicon is melted in a furnace and then grown on a seed crystal to produce a long,cylindrical ingot that maintains the uniform crystal structure. برای خالص سازی سیلیکون سیلیکون را در کوره هایی ذوب می کنند و سپس برای بدست آوردن آن را بر روی بلور شفاف می ریزند و برای تولید آن را در قالب های استوانه ای شکل که بتوانند بطور یکسان ساختار بلور را حفظ کنند می کشند. the ingot,which can be sevreal inches in diameter,is then sliced into thin wafers,which are polished and made ready for device fabrication. قالب ها چند قطر دارند بنابراین آنها را به لایه های بسیار نازک برش می دهند بعد از صیقل دادن هر کدام از آنها برای ساخت دستگاه آماده می شوند. a typical wafer might be 0.2 mm thick. انواع لایه ها در حدود 0.2 میلی متر ضخامت دارند. the IC circuits are built on the flat surface of a wafer,with thousands of devices formed simultaneously on the same surface. مدارهای مجتمع بر روی سطح صاف این لایه ها با هزاران قطعه بصورت همزمان بر روی سطوح یکسان شکل می گیرد و شاخته می شود. |+| نوشته شده توسط آشیل در پنجشنبه پنجم مهر 1386 ساعت 1:41
کوروش کبیر
اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند. من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد. من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد. من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه کخ ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند. من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران. من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد. از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند. |+| نوشته شده توسط آشیل در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 ساعت 15:42
کوروش کبیر
Cyrus Cylinder I am Cyrus, King of Persia, great king, mighty king, King of Babylon, king of the land of Sumer and Akad, King of ......, king of the four quarters of Earth, son of Cambysis (Kambujiye), great king, king of Anshan, grandson of Cyrus (Kurosh), great king, king of Anshan, descendant of Teispes (Chaish Pish), great king, king of Anshan, progeny of an unending royal line, whose rule, The Gods, Bel and Nabu cherish, whose kingship they desire for their hearts and pleasures. |+| نوشته شده توسط آشیل در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 ساعت 15:42
سلام فامیل (که من نمیشناسمت:D) خودتو معرفی کنی خوشحال می شم ای دی منم kafgir74 فعلا بای
|+| نوشته شده توسط آشیل در شنبه ششم خرداد 1385 ساعت 17:12
|+| نوشته شده توسط آشیل در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 ساعت 11:26
چرا
همين چند روزهاست كه فهميدم چشمهايم بيهوده مويه نمي كند هر شبانه .... ديگر خود را ميان پستوي تنهايي ،پشت ديوار سربي لبخند تلخ دروغين پنهان خواهم كرد ... و به « تو » دروغ خواهم گفت ... به همه دروغ خواهم گفت ... نه ! من اصلا سكوت خواهم كرد كه تاب دروغ را ندارم .. خود را ميان انديشه هاي خالي و پر سرگردان خواهم كرد كه صدايي در من از اعماق فرياد مي زند : چرا عشق چنين ساده سرد مي شود ؟ چرا مهر چنين بيهوده از ميان برداشته مي شود ؟ ... چرا دوستي چنين بي مايه گم مي شود در غبار ؟ مگر دل آدم از كلوخ است ؟ يا من بيهوده روح خويش را مصرانه به پايبند يك تعهد به ابتذال مي كشانم هميشه ؟ و يا شايد دل من بيراهه مي رود اگر مهر طلب مي كند ... مهر تعهد مي طلبد و تعهد سرسختانه جدايي مي آفريند ... ! و من غرق در بهت و حيرت تعهد را تنها مقصر ميدان مي بينم .... ! و خويش را باز هم تنها و داغ ديده يك سرماي كشنده ... سخت تر از زمستان يخبندانهاي طولاني ... سرد سرد از بي تفاوتي « او » به ديوار فاصله ميخكوب مي يابم ....
|+| نوشته شده توسط آشیل در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 ساعت 11:21
عیدی
وبلاگنويسان ايراني عيدي ميدهند !
حكيمي را گفتند عيد بي عيدي به چه ماند ؟
اندكي تامل كرد و چنين گفت : خرمگس !
مريدان از اين نظر برآشفتند و گفتند حكيما اين چه سخن لغوي است كه گويي .
حكيم گفت :عيد بي عيدي به زنبور بي عسل ماند و آن خرمگسي بيش نيست !
حاضران از اين سخن حكيم در تحير فرو رفتند و نعره ها زدند و بسيار گريستند !
با ذكر اين حكايت ميرم سر اصل مطلب :
حدود يك هفته تا آغاز سال جديد مونده و همه در تدارك برگزاري اين مراسم آييني هستند . تصميم داشتم كه براي عيد يه چيزي به عنوان عيدي به خواننده هاي وبلاگ بدم ( البته يه چيز منظور عكس ، فلش ، آهنگ يا چيز ديگري ! بود ) كه ديدم خيلي تكراري و ضايع ميشه . فكر كردم كه ميشه يه گلچين از بهترين مطالبي كه توسط وبلاگ نويسا توي سال 84 نوشته شده تهيه كرد و اون رو براي داونلود توي وبلاگ گذاشت ولي مشكل اينه كه ممكنه نظر من با نظر بقيه فرق داشته باشه ، به عنوان راه حل :
از همه ي دوستان و دشمنان وبلاگ نويسم دعوت ميكنم تا لينك بهترين مطلبي رو كه توي سال 84 نوشتند براي من بفرستند تا براي عيد يه مجموعه ي جمع و جور مرتب به عنوان عيدي به خواننده هامون بديم .
اين كار چند تا حسن خوبي و چند تا حسن بدي ! داره .
خوبيش اينه كه اينجوري حداقل عقيده يك نفر تاثير گذار نيست و همه نظرشون اهميت پيدا ميكنه ( يعني آخر دموكراسي ! )
در ضمن شايد با خوندن بهترين مطلب وبلاگ شما توسط چند نفر اونا مشتري وبلاگتون شدند و ويزيتوراتون بالا رفتند ( زهي خيال باطل ! )
بدياش رو هم ميذاريم به حساب خوبي و آقايي خودم !
پس تا تاريخ 29 اسفند ماه 84 هر وبلاگ نويس ( كه مايله ! ) فقط و فقط لينك بهترين پستش توي سال 84 رو از طريق ايميل من و يا كامنت همين پست به من بده تا ببينيم چيكار ميشه كرد . شايد بعد از اين تاريخ ديگه به درخواستها ترتيب عمل داده نشه ! ( شااااااااايد ! ) .
آما ، آما يه مسئله اي هم كه هست اينه كه درسته كه اينجا دموكراسي برقراره ولي دموكراسي از نوع ايرانيش ! يعني چي ؟ يعني اينكه همه نظراشون رو بگند ، آخر بار هرچي من گفتم !!! و اين يعني اين كه : اگه تعداد درخواستها زياد شد ممكنه نظارت استصوابي انجام دادم و بعضياش رو انتخاب نكنم ، ( اگه زياد شد ! ) اينو گفتم كه بعد دلخوري پيش نياد .
فقط يه خواهش از وبلاگ نويسا دارم : اگه براتون مقدوره تو وبلاگ خودتون به اين نوشته لينك بديد يا اينكه بقيه دوستان وبلاگ نويستون رو هم خبر كنيد تا شايد چهار نفر ديگه هم لينك بفرستند و عيديمون بشه يه عيدي درست و حسابي . ( البته نه از طرف من بلكه از طرف جمعي از وبلاگ نويسان ايراني براي جمعي از وبلاگ خوناي ايراني ! )
منتظر دريافت مطالب فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي ، ورزشي ، هنري ، ادبي ، بي ادبي ، احساسي ، بي احساسي ، مردونه ، نامردونه ، هسته اي تخيلي و ... از طرف شما هستم .
|+| نوشته شده توسط آشیل در سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت 16:40
عیدی
و اينك بهار ...
گاهي وقت ها كه دلت مي گيرد و تنهاتر از هميشه مي شوي ،
آسمان چشمانت باراني و خيس مي شود ،
پرنده ي دلت در حصارهاي غم زنداني مي شود ،
آسمان دلت خاكستري مي شود ، غصه ها به بينهايت مي رسند و ستاره ها كمرنگ و كمرنگ تر مي شوند ، و تويي و تنهايي ات .
دلت براي خودت ، براي نو شدن ، براي تغيير كردن تنگ مي شود ،
از بي تحركي و ركود خود خسته مي شوي ،
دلت براي جوانه زدن تنگ مي شود ، دلت مي خواهد ريشه بدواني ، استوار شوي ، بزرگ شوي ، رشد كني و تا آسمان برسي .
دلت مي خواهد از قفسي خاكي كه تو را اسير خود كرده آزاد شوي . دلت مي خواهد خون در رگهايت به جريان در آيد
و تو آن را با همه ي وجود حس كني .
دلت مي خواهد با نم نم باران رها شوي
و عطر شكوفه ها را در فضا حس كني .
آن وقت است كه مي فهمي دلت براي بهار تنگ شده ،
دلت بهار مي خواهد ، دلت عيد مي خواهد ،
نوروز مي خواهد تا تو روزي نو را شروع كني ، تا عوض شوي ،
تا تنهايي ات را با همه ي شكوفه ها تقسيم كني ،
تا آينه ي چشمانت را به شبنم اشك صفا دهي ،
پرنده ي دلت را از همه ي حصارهاي غم آزاد كني
و خورشيد را به خانه ي دلت دعوت كني .
نازنين ، بهاري شو و دست در دست نسيم به مهماني شكوفه ها برو .
جوانه بزن و طعم گس بهاري شدن را در رگ هايت حس كن
و همراه تمام قناري ها ترانه ي بهار را سر بده .
يا مقلب القلوب والابصار ، يا مدبراليل و النهار ، يا محول الحول و الاحوال
|+| نوشته شده توسط آشیل در سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت 16:39
عیدی
چشمهاي تو اصفهان است !
خيلي وقت بود كه به قصد گردش اصفهان نرفته بودم . ديروز با اينكه كلي كار عقب افتاده داشتم تصميم گرفتم كه بعد از مدتها برم و يه چرخي تو اصفهان بزنم .
از اونجايي كه تنهايي رو دوست ندارم و هميشه با دوستام ميريم بيرون شروع كردم به زنگ زدن به چند تا از اونا ( البته با رعايت سلسله مراتب پايگي ! ) ولي از شانس بد ما ( شايدم خوب ! ) هر كسي يه چيزي رو بهونه كرد و آخر كار من موندم و خودم ديگه !
كله ي سحر يعني ساعت 9 صبح ! سوار ميني بوساي نجف آباد شدم . آدم وقتي سوار اين ماشينا ميشه يادش به فيلماي كلاسيك آمريكايي يا مستنداي مربوط به جنگ جهاني دوم ميفته كه توش با يه چيز شبيه اينا ( يه ذره بهترش ! ) سربازاي آلماني در حال اعزام به جنگ هستند ! البته احتمالا تا سال ديگه اين ماشيناي نادر توسط موزه ي بنز خريداري ميشند !
خلاصه اينكه براي طي كردن 30 كيلومتر راه بين نجف آباد تا اصفهان فقط و فقط 60 دقيقه ي ناقابل بايد توي ميني بوس بشينيد و نه بيشتر !
ساعت 10 كه رسيدم اصفهان اول رفتم ميدون امام ( نقش جهان ) .
اونقدرا كه اوايل عيد شلوغ بود ، امروز شلوغ نبود ! يه دوري زدم و چند تايي هم عكس گرفتم ...
مسجد شيخ لطف الله ( البته گنبدش ! ) خيلي قشنگه ، لامصب عكس خورشم خيلي ملسه !
اينا هم مسجد امام و عمارت عالي قاپو ( به قول پيرمرد اصفهانيا علي قاپو )
كسي ميدونه اون نيمچه ستون ! توي عكس سمت راست كاربردش چيه ؟
از اينا زياد ديدم توي اصفهان ، هم توي ميدون امام و هم كنار سي و سه پل
اينا هم عكساي بازار اصفهان ، ميخواستم اون سماور و قوري رو بخرم فقط نميدونستم چطور بايد ببرم خونه ، برا همينم نخريدم ! (تنها دليلش همين بود ! )
توي بازار سروصداي چكشا ميومد كه يهو يكي از اين پيرمرد بازاريا داد زد :
bas koon dige in keke ro avvel sohbie
كلي باعث خنده شد ، البته نمي دونم بقيه منظورش رو فهميدند يا نه !
شرمنده اگه بي ادبي شد ، نقل به مضمون بود !
عكس وسط رو به افتخار رفقاي اهل دودم گرفتم !
سمت راستي به نظر خودم عكس قشنگي شد ( شانسي شد البته ! )
ديگ توي عكس سمت چپي رو هم تا به چشم خودتون نبينيد نمي فهميد چقدر گنده ست !
ظروف مينا كاري به نظر من قشنگترين مدل صنايع دستي اصفهانه حتي قشنگتر از خاتم ، مگه نه ؟
اون عكس وسط هم ماجراي ياروه كه روز ولنتاين 20 تا كارت فقط تو در قلب مني ميخره !
در ضمن اون انارا به نظرتون آشنا نيست ؟ يعني قبلا يه جايي نديديد ؟ پارسال تا حالا 600 تومان گرونتر شدند يعني امسال هر كدوم 1600 تومان !
قالي دستباف ، مينياتوريست اصفهاني و سي و سه پل ...
سي و سه پل كه رسيدم با اجازتون يه بستني خوردم بعدش به چند نفر از رفقا زنگ و اس ام اس زدم كه چون خواب بودند يا گوشيشون دايورت بود جواب نگرفتم .
از اونجا كه تنهايي اصلا حال نمي داد و هم خيلي خسته بودم و هم خيلي گشنم بود بيخيال خواجو شدم و به سمت خانه روانه گشتم ... فقط يه جايي خيلي دلم ميخواست عكس بگيرم كه چون توي ماشين بودم نشد و اونم آتيشگاه بود ، فوق العاده شلوغ همراه با بليط هزار تومني !!!
واقعا همه جاي اصفهان قشنگ و زيباست ولي فقط حيف كه ... نه ولش كنيد اونام خوبند .
|+| نوشته شده توسط آشیل در سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت 16:39
عکس
شادمهر و عشق میکروفون بازی
|+| نوشته شده توسط آشیل در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 ساعت 13:33
عکس
شادمهر وقتی فکر کرد خوشگله
|+| نوشته شده توسط آشیل در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 ساعت 13:32
مسخره
آموزش خود کشی اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو میکشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنجهای فراوان يا بالعکس صورت ميگيره
به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش ميارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولی همچين بگی نگی بدم نيومد
برخلاف نظر خيليها که میگن خودکشی خيلی راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دستهبندي ميكنيم
کسی که در عشقش شکست خورده
کسی که ور شکست شده (کسی که قاط زده ( مثه من کسی که از زندگی خير نديده کسی که بدجوری روش فشار اومده کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه و خلاصه هر کسی که يه جورايي به آخر خط رسيده افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم میرن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه شما جزو كداميك از دستههاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد برای خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد حالا فرض میکنيم: طرف تنها مياد توی يه اتاق و در رو قفل ميكنه و عزمشو برای خودکش جزم ميكنه. به دور برش نگاه ميكنه و اين وسايل رو ميبينه
طناب
سيخ کباب کبريت آغشته به بنزين قرض دياز پام آمپول هوای تهران دندون مصنوعی حاج خانمشون لوله گاز پاکت نايلون چاقوی ميوه بری نخ کاموايي سوزن لحاف دوزی تيغ ريش تراشی مصرف شده مرگ موش خب... براي شروع بد نيست
ولی نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب ميكنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلی مهمه
فرض کنيد درب اتاق شما رو میشکنن و شما رو در حالتی پيدا میکنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب میخوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايی شلوارتون هم خيسه
نه... خودتون جای تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمیخوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمیده؟ قيافه شما بعد از خودکشی بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنیتر باشه تا دل همه حسابی بسوزه با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزی... و خفهگی با گاز رو خط بگيريد
يه بنده خدايي از دوستان، خيلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش يه ابتکاره
ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد
فقط بدی کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشی ترحم کسی رو بر می انگيزه؟ يا اونايي که روی سرشون نايلون میکشن و دور گردنشون روی نايلون رو با طناب میبندن و يا اونايي که خودشون رو جلوی ماشين ميندازن و له میشن... اينا همشون ديوونهان
خودکشی ايدهآل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثيرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و باشه
ژاپونیها يه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سينه فرو میکنن توی قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس می کنيد که توی سينه تون آب جوش داره قل ميزنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بديش اينه که حتما میميريد
در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نميريد اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد
يه موضوع مهم توی خودکشي، پشيمونی ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو ميکشن، وسط يا آخر کار پشيمون میشن و اين در حاليه که هيچ راهی برای برگشت نيست. يه يارويي برای خودکشی يه تيکه پارچه رو گلوله میکنه و فرو میکنه توی حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولی همون لحظه پشيمون ميشه و اين درحاليه که داره خفه میشه... يارو میدوه بيرون و از شدت عجله از روی پلههای آپارتمان پرت میشه پايين و میميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگي
نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولانی باشه
مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلی طول میکشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد
يا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روی هوا
پس عاقلانه تر رفتار کنيد
تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد
زمان خودکشی رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش
مبادا بعد از خودکشی از ريخت و قيافه بيفتيد بهترين لباستونو تنتون کنيد حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشی رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد خواهشا زياد کثيف کاری نکنيد موقع خودکشی لبخند بزنيد تا لبخند روی لبتون باقی بمونه لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلی وحشتناکه يه بسته دستمال کاغذی حتما روی ميزتون باشه اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد يه جوری خودکشی کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد دليلتون برای خودکشی قانع کننده باشه برای مسايل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما قبل از خودکشی حتما يه فال حافظ بگيريد قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشي اگه توی دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلی رمانتيکتر و روياييتر به نظر مياد و اشک آور تره در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه قبل از خودکشی حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد حالا جديد ترين و راحت ترين روشهای خودکشی
برای جنس نرينه «استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو هيچ راه نفوذی برای هوا نذاريد يک ساعت بعد... شما مرديد خدا رحمتتون کنه برای جنس مادينه « سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد بريد زير پتو اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روی تنتون راه ميره خواهش میکنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد مرسی توی جهنم میبينمتون
)))))يه جور خودکشی که بيشتر بين شکموها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. اين نوع خودکشی خيلی حال داره
چون حداقل گشنه نميميری! و خوبی مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نمیرسی و معمولا زنده میمونی. نمونهاش اينكه: يه بنده خدايي که با سیتا قرص ديازپام خودکشی کرد و دور و بریها به هوای اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد وديد: ای دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو میجوه. زنده بگوری خداييش وحشتناکه
|+| نوشته شده توسط آشیل در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 ساعت 13:30
زندگی نامه
EBRU GUNDES
ابرو گوندش ۱۲ اکتبر ۱۹۷۴ در استانبول به دنيا آمد.ابرو به عنوان يک فروشنده در يک فروشگاه لباس کار می کرد.تو همون سالها چند تا از مشتريها که صدای ابرو رو شنيده بودن فهميدن که صدای ابرو قشنگه و اون رو به Neshe Demirket ( شرکت موزيک ) بردن, و خواستن صدای اون رو به عنوان يک صدای خوب و زيبا به همه اعلام کنن.اون شرکت چون اون زمان هنوز تشکيل نشده بود برای اينکه صدای ابرو رو ضبطش کنن ابرو رو به دست آقای Selchul Teki و يکی از مشتريها سپردن.وابرو هم با اين دو شخص معروف موزيک اون زمان همکاری کرد. قبل از اينکه ابرو آلبومی بده بيرون و معروف بشه برای اينکه بتونه رو صحنه خوب کار کنه و به صحنه عادت کنه به نزد خانم امل سايين رفت و پيش اون کار کرد.خواننده زيبا در مت زمان کوتاهي برای اينکه آلبوم بده بيرون شروع به کار کرد. سال ۱۹۹۳ اولين آلبومش به نام Tanri Misafiri ( مسافر الهی ) در دنيای موزيک محشری به پا کرد.صاحبان شرکتی که ابرو اونجا بود با اين آلبوم ميليونها پول در آوردن که ابرو با اين آلبومش چند تا جايزه گرفت. سال ۱۹۹۴ در کانال Kral به عنوان بهترين خواننده زن تا سه سال جايزه رو گرفت. ابرو بلافاصله بعد از اولين آلبومش آلبوم دوم خودشو به نام Tatli Bela ( عشق شيرين ) رو شروع به ساختن کرد و بعد ازچند وقت که آماده شد اون رو پخش کرد. خواننده جوان تو اين آلبوم آهنگهای رومانتيک خواند. آلبوم سومش سال ۱۹۹۵ به اسم Ben Daha Büyümedim ( من هنوز بزرگ نشدم ) پخش شد.توی اين آلبوم آهنگهای Firtinalar ( طوفان ها ) و Çok Mu Gardünüz ( آيا شادابی را برای من زياد دانستی ) عصيان ميکنه. اين آلبوم سرآغاز دوستی ابرو با Serdar Ortaç بود. چهارمين آلبومش به اسم Kurtlar Sofrasi ( سفره گرگها ) در سال ۱۹۹۶ بيرون اومد . در اين ميان پيشنهاد بازيگری به ابرو می شد و اون تو سريالهايی که اسم آلبومش رو داشتن به عنوان نقش اول بازی ميکرد. بعد از دو سال فاصله يعنی در سال ۱۹۹۸ آلبوم Sen Allahin Bir Lütfüsün ( تو لطفی از جانب خداوند هستی ) به بازار موزيک اومد.آهنگ ۱۲ در اين آلبوم به طرز و روش خود ابرو بوده. ابرو سال ۲۰۰۰ با يک آلبوم خيلی جديدی ظاهر شد به اسم Dön Ne Olür ( برگرد چی ميشه ). توی استوديو وقتی داشت ميخوند جلوی فيلمبردارا خونريزی مغزی ميکنه و به زمين ميوفته . بعد از اينکه مدتی در بيمارستان بود يک مدت طولانی استراحت کرد و مجبور شد از طرفدارانش دور بمونه. طرفدارانش برای اينکه نسبت به ابرو ابراز علاقه کنن با خريدن آلبوم Dön Ne Olür اون سال بالاترين رکورد خريد آلبوم در ترکيه رو رقم زدن. توی اين آلبوم که کارگردان اون آقای تاربک آقانسی که آهنگسازی از آهنگسازهای جوان اون سال بود آهنگ Hata ( خطا ) که مال Sezen Aksu بود جای گرفته بود.توی اين آلبوم يه سورپريز هم بود که آهنگ Deli Deli ( مجنون مجنون ) بود که آهنگ بچه ها بود.ابرو بعد از يه استراحت طولانی شنبه ۱۱ مارس ۲۰۰۰ در مرکز Bestençi کنسرتی اجرا کرد که پول اين کنسرت رو به بيمارستان بخشيد. ابرو در سال ۲۰۰۱ با ارائه يکی از بهترين آلبوم هايش دنيای موزيک ترکيه رو متحول کرد.نام اين آلبوم Ahdim Olsün است که دو ترانه Sensizim ( بی تو هستم ) و Seni Seviyorum ( تو را دوست ميدارم ) آنرا از ديگر آلبومهايش متمايز ساخته است. اين خواننده موفق در سال ۲۰۰۳ نيز يک آلبوم به نام Şahane ( شاهانه ) به عرصه موزيک تقديم کرده است. ابرو در سال ۲۰۰۴ آخرين آلبومشو تا به الآن با نام Bize De Bu Yakişir ارائه کرده است.
|+| نوشته شده توسط آشیل در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 ساعت 13:29
مسخره
دعای شبهای امتحان یا دعای "ليلة الامتحانات"
أللهم أهدا كل الشوت و المشنگ لايعلم من دروسها بقدر بز أخفش. و لاتكلنا الي أنفسنا و نمراتنا و محفوظاتنا الذي يجذبتا الي المنجلاب المشروطية. و أعوذ بك من پروجات . |+| نوشته شده توسط آشیل در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 ساعت 13:28
زندگی نامه
شکيرا شکيرا ايزابل مبارک ریپل Shakira Isabel Mebarak Ripoll در دوم فوريه ۱۸۷۷ در باران کويلا Barranquilla در کلمبيا به دنيا آمده است.پدرش ويليام مبارک يک آمريکايی لبنانی تبار است و مادرش نيديا ریپل Nidia Ripoll يک کلمبيايی است.او هفت خواهر بزرگتر از خود نيز دارد. شکيرا از همان دوران بچگی به موسيقی و سرودن شعر علاقه زيادی داشت به طوری که در هشت سالگی اولين شعر خود را سرود و در يازده سالگی گيتار نواخت. در سيزده سالگی برای انتشار آلبوم جادو Magic که شامل ترانه هايی بود که او در سنين هشت تا سيزده سالگی سروده بود قراردادی با شرکت Sony Music Colombia امضا کرد. او پس از اين آلبوم Pres Descalzos يا همان پاهای برهنه Bare Feet را به بازار عرضه کرد.اين آلبوم نقطه عطفی در زندگی هنری شکيرا بود.به جرات می توان گفت که اين البوم با فروش چهار ميليون کپی در هشت کشور جهان نام شکيرا را به عنوان يک خواننده و آهنگساز توانای Pop-Rock بر سر زبان ها انداخت و بدين ترتيب بود که آلبوم بعدی او Donde Estan Los Ladrone به بازارهای آمريکا راه يافت. شکيرا در جايی درباره نوع موسيقی خود می گويد:«من اگرچه يک کمبيايی بودم ولی به گروه هايی نظير Led Zeppelin / The Care / The Police / The Beatles / Nirvana علاقه داشتم و با وجود اين علاقه زيادی به موسيقی Rock داشتم به علت اينکه اصليتی لبنانی دارم به موسيقی عربی نيز علاقه پيدا کردم و در واقع آهنگ هايی که می سازم ترکيبی از موسيقی Pop-Rock و عربی است.» اولين آلبوم شکيرا به زبان انگليسی Laundry Service (سرويس لباسشويی) است که در سال ۲۰۰۱ به بازار آمد.در ابتدا او خود علاقه زيادی به خواندن به زبان انگليسی نداشت اگر چه به اندازه کافی به اين زبان تسلط داشت ترجيح می داد تا اسپانيايی بخواند.تا زمانی که او با اميليو و گلوريا استفان همکاری می کرد اين دو نفر او را قانع کردند تا به زبان انگليسی بخواند و از اين رو او اولين ترانه خود را به زبان انگليسی نوشت که اين ترانه با نام اعتراض Objection در آلبوم سرويس لباسشويی جای گرفت. اگر بخواهيم راجع به موسيقی شکيرا و خود او تعريفی کامل و مختصر ارائه دهيم بدون شک تعريف نويسنده توانای کلمبيايی برنده جالزه نوتل ادبی گابريل گارسيا مارکز بهترين تعريف است: «موسيقی او ويژگی هايی دارد که موسيقی هيچ کس ديگر اين ويژگی ها را ندارد.هيچ کس نمی تراند مانند او بخواند و برقصد.» |+| نوشته شده توسط آشیل در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 ساعت 13:21
زندگی نامه
Avril Lavigne
نتشار آلبوم دوم آوریل لاوین(Avril Lavigne)،خواننده جوان،جسور و متفاوت راک،بهانه ای شد تا به موسیقی روز غرب سری بزنیم.آلبوم جدید با نام زیر پوست من(Under My Skin) به زودی توانست رتبه بالایی در جدول فورش موسیقی در سرتاسر جهان پیدا کند و موفقیتی چشمگیر،البته قابل پیش بینی،بیابد.در این آلبوم جدید آوریل لاوین با چرخشی محسوس،اقدام به تغیر سبک و مضامین مورد استفاده در آهنگهایش کرد.گرچه هیچگاه از او به عنوان یک خواننده تمام عیار راک یاد نمی شود اما مضامین و لحن مورد استفاده در آهنگها،قرابت زیادی را با سبک راک ایجاد می کند. آوریل لاوین 19 ساله، در یکی از روستاهای ایالت انتریو کانادا به دنیا امد.روستایی که جمعیت آن در حدود 5هزار نفر بود.روحیه شیطنت آمیز و گستاخیی که او را بیشتر به پسرها شبیه می کرد،او را به زودی از دختران همسنش متفاوت کرد. است او در 13سالگی اولین شعرش را نوشت و شروع به فراگیری گیتار کرد وقتی وارد دبیرستان شد نوار ویدئوی کنسرت کوچک خود را در دبیرستان به چندین و چند کمپانی مشهور در شمال آمریکا فرستاد تا بلاخره آریستا رکوردز(Arista Records) با او قرارداد امضا کرد اولین آلبوم او (Let Go)دو سال پیش منتشر شد و به سرعت مورد توجه قرار گرفت.ضرب آهنگهای سنگین و مملو از گوشه های سبک راک،از او تصویری خشن، آشوبگر و متفاوت ارائه داد.در عین حال شعر های آهنگها لطافت عمقی خود را حفظ کرده بودند.اما در آلبوم بعدی مضامینی جدید با سبکی جدید مخلوط شد.او با تغییر شخصیت و موضوع ترانهها، از زبان یک دختر دردمند و احساساتی در باره عشق و استقلال عاطفی میخواند. آوریل در ترانه مرا با خود ببرTake Me) Away) از زبان دختری که از تنهائی، دردعاطفی و از عدم درک احساساتش توسط دیگران رنج میبرد میگوید ولی در جستجوی راهی است که از تنهائی و انزوا بیرون بیاید. احساسی که میلیونها نوجوان( teenager )در همه دنیا در آن با او شریک هستند و به این ترتیب، لاوین، در این ترانهها و ترانههای دیگر این آلبوم، زبان درد نوجوانان همسن خود میشود که آرزو میکنند عشق آنها را از انزوای دردناک رها کند.یکی دیگر از ترانه های این آلبوم به من نگو(Don’t Tell Me) نام دارد، که فراخوانی است برای فروتنی و احترام به نفس و خودداری، در جهانی که اشعار بیشتر ترانههای خوانندگان همسال او از همخوابگی و لذتهای فوری سخن میگویند. تفاوت دیگر او،عدم استفاده از مضامین غیر اخلاقی در اشعار،وپرهیز از نودیسم و صحنه های مبتذل در کلیپ های آهنگهایش است.چیزی که در عرصه تولیدات هنری روز غرب و بازار پر رقابت آن که از هیچ ابزاری برای جلب توجه و تاثیر گذاری بیشتر رو گردان نیست، بیشتر بسان شنا خلاف جریان آب است.
|+| نوشته شده توسط آشیل در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 ساعت 13:18
یه سری سرگرمی واسه بچه زبانی ها
|+| نوشته شده توسط آشیل در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 ساعت 17:32
بعضی از شعر های متالیکا
Welcome Home (Sanitarium)
Welcome to where time stands still Sleep my friend and you will see Sanitarium, leave me be Build my fear of what's out there No more can they keep us in Sanitarium, leave me be Fear of living on
Wasting My Hate Good day, how do Hate Ain't gonna waste my hate Ain't gonna give no more Good day how do Don't waste Think you're worthy now I see my hands I see my feet Good day how do Don't waste Ain't gonna waste my hate Ain't gonna waste my hate Good day how do Don't waste Think I'll keep it for myself Hate
Loverman (Originally recorded by Nick Cave and the Bad Seeds) There's a devil waiting outside your door Loverman! Since the world began L is for LOVE, baby Loverman! Till the bitter end There's a devil crawling along your floor Loverman! Here I stand! Forever, Amen I'll say it again L is for LOVE, baby Loverman! I got a masterplan, yeah There's a devil lying by your side Loverman! Loverman!
Nothing Else Matters So close no matter how far Never opened myself this way Trust I seek and I find in you Never cared for what they do So close no matter how far Never cared for what they do Never opened myself this way Trust I seek and I find in you Never cared for what they say So close no matter how far
Sad But True Hey I'm your dream, make you real I'm your dream, mind astray You I'm your dream, make you real I'm your dream, mind astray Hate Hey I'm your dream, make you real I'm your truth, telling lies Sad but true
|+| نوشته شده توسط آشیل در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 ساعت 17:26
|